تبليغاتX
به نام او...





به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييزبهاري است كه عاشق شده
 
+ نوشته شده در  ساعت 14  توسط بنده روسياه "هيچكس" -->>يا علي <<--  | 



 


صدايت را شنيدم
نغمه هايت را شنيدم
سوز آوازت ، نيازت ، رمز و رازت

غزل گفتم ، نوشتم ، مست خواندم
نبودي ..... من نماندم

آمدي
خندان شدم ، گريان شدم ، از ترس شايد ديدنت پنهان شدم

فرو رفتم در آغوشي که احساسش نياز دست هاي مست باران بود
نالان بود ، رقصان بود

همه آرامشم چشمان او بود
ولي رفت از کنارم
نپرسيدم کجا ، کي ، با که يا تنها ؟

گفتم
مي روي؟
برگرد
تنهايم
نگاهم کرد
گفتم عاشقم
او رفت

 
+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط بنده روسياه "هيچكس" -->>يا علي <<--  | 




جاده عشق

در سرزمین عشق قافله سالار عشقم وهرجا که روم آن را به دنبال خودم می کشم

تا انتهای جاده عشق پیش خواهم رفت وبه آ ن خواهم اندیشید . اندیشه ام رویت

رویش ،وانتهای آن، رسیدن به وصالش می باشد.

پس ای انتهای اندیشه ام وای عشق گریزانم تا کجا بیایم وکجا ترا بیابم ، تو تنها

معشوق من را به من نشان بده گرچه با رها با آن در رؤیاهایم روبرو شده ام

ولی.......

میدانم که زندگی همه اش رویا نیست. زندگی یک واقعیت است و انسان نیاز دارد

رویاهای خود را در واقعیت زندگی متجلی سازد.

ولی تا ای عشق مرا به معشوقم نرسانی عاشق خواهم ماند.

 
+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط بنده روسياه "هيچكس" -->>يا علي <<--  |