طوطی از اینکه رنگش سیاه بود به خدا شکایت کرد و خدا اورا از رنگهای زیبا بیافرید
اما
کلاغ گفت:هرچه از دوست رسد نیکوست
اکنون سرنوشت آنها را بنگر
طوطی در قفس اما کلاغ آزاد...
شاید داستان زیر
را هیچ وقت فراموش نکنید
پزشك معالج آن دختر به برادر دوازده ساله او گفت كه اگر خون بدهد ممكن است بتواند جان خواهرش را نجات دهد
پسرك لحظه اي ترديد كرد، چشمانش لبريز اشك شد و سپس تصميم خود را گرفت : "بله ، دكتر من آماده ام!"
وقتي كه انتقال خون صورت گرفت ، پسر بچه از دكتر پرسيد :"به من بگوئيد كه كي مي ميرم ؟"
فقط آن زمان بود كه دكتر متوجه شد ،چرا پسرك پس از شنيدن پيشنهاد او لحظه اي ترديد كرده است .
براي آن پسر بچه فقط آن يك لحظه كافي بود كه تصميم بگيرد جان خود را فداي خواهرش كند.
كسي كه در فدا كردن خود براي ديگري ترديد نمي كند همان كسي است كه بي گمان قدم هايش او را به پيش ، به سوي آينده اي روشن و به سوي خدا رهنمون مي شوند.....

به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييزبهاري است كه عاشق شده
آلبرت کامو

بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
خدايا من اگر بد کنم، تو را بنده هاي خوب فراوان است...!
اما اگرتو مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست؟؟

خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد

صدايت را شنيدم
نغمه هايت را شنيدم
سوز آوازت ، نيازت ، رمز و رازت
غزل گفتم ، نوشتم ، مست خواندم
نبودي ..... من نماندم
آمدي
خندان شدم ، گريان شدم ، از ترس شايد ديدنت پنهان شدم
فرو رفتم در آغوشي که احساسش نياز دست هاي مست باران بود
نالان بود ، رقصان بود
همه آرامشم چشمان او بود
ولي رفت از کنارم
نپرسيدم کجا ، کي ، با که يا تنها ؟
گفتم
مي روي؟
برگرد
تنهايم
نگاهم کرد
گفتم عاشقم
او رفت

جاده عشق
در سرزمین عشق قافله سالار عشقم وهرجا که روم آن را به
دنبال خودم می کشم
تا انتهای جاده عشق پیش خواهم رفت وبه آ ن خواهم اندیشید .
اندیشه ام رویت
رویش ،وانتهای آن، رسیدن به وصالش می باشد.
پس ای انتهای اندیشه ام وای عشق گریزانم تا کجا بیایم وکجا
ترا بیابم ، تو تنها
معشوق من را به من نشان بده گرچه با رها با آن در رؤیاهایم روبرو شده ام
ولی.......
میدانم که زندگی همه اش رویا نیست. زندگی یک واقعیت است و
انسان نیاز دارد
رویاهای خود را در واقعیت زندگی متجلی سازد.
ولی تا ای عشق مرا به معشوقم نرسانی عاشق خواهم ماند.

سِرّ ني در نينوا می ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا می ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا می ماند اگر زينب نبود
چشمه ی فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تفته جا می ماند اگر زينب نبود
زخمهء زخمی ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوی چشمها می ماند اگر زينب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی لگام
در بيابان ها رها می ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه جا می ماند اگر زينب نبود


