ناشناس : هميشه لبخند به لب
داشته باش حتي وقتي ناراحتي
شايد كسي عاشق لبخند تو باشد .
هفت بار خویشتن را خوار یافتم:
نخست
آنگاه كه ديگران را فريفتم و خويش را زرنگ پنداشتم
دوم
آن زمان که به طمع مقام ٬ جامه خواری به تن کردم وزان پس خود رابزرگ و والا
مقام پنداشتم
سوم
آنگاه که در انتخاب میان سخت و آسان آزاد گذارده شدم و آسان را بر
گزیدم
چهارم
آن دم که گناهی انجام دادم و خويشتن را دلداری دادم که دیگران نیز
چنين کنند
پنجم
آنگاه که سستی خود رابه تقدير و پيروزي هايم را به توانمندی خويش نسبت دادم
ششم
آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمردم حال آنکه زشتي وخواري درخويشتن خويشم بود
هفتم
در ان دم كه زبان به ستایش چون خودي گشودم وانگاه اندیشیدم که کار نیکویی انجام
داده ام

مي دوني
وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟
گفت
: جايي كه ميري مردمي
داره
كه مي شكننت . نكنه
غصه
بخوري . من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي.
تو
كوله بارت عشق
ميزارم كه بگذري ، قلب ميزارم تا جا بدي ، اشك ميزارم كه همراهيت كنه و مرگ كه بتوني برگردي
پيشم.

وقتي
کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته...

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر
ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي
برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي
برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني
باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
يک بچه همواره می تواند سه چيز به يک آدم بزرگ
بياموزد : ۱- شاد
بودن بدون دليل ۲- دائم به
کاری مشغول بودن ۳- تقاضا
کردن آنچه با تمام وجود می خواهد
عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگري.. و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشد
چه کسی عاقل ، قدرتمند و
ثروتمند است ؟
هيچکس!!!!!!.
هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود
به قلبش کوچک نکنی.
شاید داستان زیر را هیچ وقت
فراموش نکنید
پزشك معالج آن دختر به برادر دوازده ساله او گفت كه اگر خون بدهد ممكن است بتواند جان خواهرش را نجات دهد
پسرك لحظه اي ترديد كرد، چشمانش لبريز اشك شد و سپس تصميم خود را گرفت : "بله ، دكتر من آماده ام!"
وقتي كه انتقال خون صورت گرفت ، پسر بچه از دكتر پرسيد :"به من بگوئيد كه كي
مي ميرم ؟"
فقط آن زمان بود كه دكتر متوجه شد ،چرا پسرك پس از شنيدن پيشنهاد او لحظه اي ترديد كرده است .
براي آن پسر بچه فقط آن يك لحظه كافي بود كه تصميم بگيرد جان خود را فداي خواهرش كند.
كسي كه در فدا كردن خود براي ديگري ترديد نمي كند همان كسي است كه بي گمان قدم هايش او را به پيش ، به سوي آينده اي روشن و به سوي خدا رهنمون مي شوند.....
(مولوي)
آیا شیطان وجود دارد؟
آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
استاد
دانشگاه با اینسوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
آیا
خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی
با قاطعیت پاسخ
داد:
"بله او خلق کرد"
استاد
پرسید: "آیا خدا همه
چیز
را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله,
آقا"
استاد
گفت: "اگر خدا همه چیز را
خلق
کرد, پس او شیطان
را
نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد
آرام نشست و پاسخی نداد
. استاد
با رضایت از خودش
خیال
کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد
دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما
سوالی بپرسم؟"
استاد
پاسخ داد: "البته"
شاگرد
ایستاد و پرسید: "استاد, سرما
وجود دارد؟"
استاد
پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش
نکرده ای؟ "
شاگردان
به سوال مرد جوان خندیدند
مرد
جوان گفت: "در
واقع
آقا,
سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا
آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد
یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق نبود
کامل گرماست. تمام
مواد
در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما
توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد
ادامه داد: "استاد
تاریکی
وجود دارد؟"
استاد
پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره
اشتباه
کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش
کرد. اما تاریکی را نمیتوان.
در
واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه
مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا
روشن می سازد. شما چطور می
توانید
تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان
وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای
توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در
آخر مرد جوان از
استاد
پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟
"
استاد
زیاد مطمئن
نبود.
پاسخ داد: "البته
همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر
انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر
دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و
آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد
آقا.
یا حداقل در نوع
خود
وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد
. خدا شیطان را خلق نکرد.
شیطان
نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از
گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .
نام
آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!
به نام زيباي زيبا آفرين
راستش داشتم تو
وبلاگها يه چرخي ميزدم ديدم اونايي كه وبلاگشون رو وقف خدا كردن اكثرا دارن درباره
غم و ادندوه و درد و غم و ........اينا صحبت ميكنن اينا همه در مورد
خدا خيلي خوبه اما بابا اين همه هم كه ما فكر ميكنيم دنيا تلخ نيست. اين درسته
كه دنياتلخيايي داره اما اگه يه كم فكركنيم ميبينيم دنيا اونقدر زيباست كه ما تا بيايم
به تلخياش فكر كنيم ديگه عمرمون تموم شده . من ميگم چقدر خوبه وقتي خدا اين همه زيبايي قرار داده بيشتر از اونا استفاده كنيم تا اينكه بشينيم
و 24 ساعت ازنامراديهاي دنيا بگيم
مثلا وقتي شمابه يه منظره زيبا نگاه ميكنين ياد چي ميافتين؟ من كه ياد عظمت خدا ولي شمارو نميدونم
اما حالا وقتي شمابه يه صحنه انفجار يايه حادثه تو يه جاي دنيا ميبينين ياد چي ميافتين من كه ياد خدا
نميافتم پس ما چرا بايد همش از صحنه هاي تلخ زندگي براي خودمون تصوير سازي كنيم در
حاليكه اگه ما هميشه زيباييها رو ببينيم (همونطور كه امامامون ميديدن) نه تنها از
خدا دور نشديم بلكه بيشتر به اون و قدرتش پي ميبريم . راستش من كوچيكتر از اونيم
كه بخوام نصيحتي كرده باشم ولي لازم دونستم اينا رو بگم تا يه خورده هم كه شده اين
حال و هوا رو كمتر كنم (البته به سهم
خودم)
به ه حال حزني كه
همه ما داريم رو نميشه انكار كرد اما ائمه ما گفتن:مومن دردش تو دلشه و خنده اش رو
لبش...
اگر خطائی میکنیم از نادانی است و قصد جسارت به ساحت مقدست را نداریم ای الرحمالراحمین میدانیم که تو گناهان ما را بخاطر نادان بودنمان میبخشی مگر میشود زیباترین و توانا ترین وجود عالم مشتی انسان ضعیف و نا اگاه را مغضوب درگاهش کند.
چه دلپذیراست
اینکه
گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه
مجبور بودیم
هر روز
خودمان را پاک بشوییم
شاید
هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز
دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل
مان را دگرگون نمی کنند
چون در
اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای
رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
هفت نصيحت مولانا
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
اگر ميخواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)
".... دیوانگیات را جشن بگیر!... زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید.
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون
رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز
بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا
بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می
بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند
بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که
زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم
که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد". شرلوک هلمز
قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که
باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.


