خدايا مرا بپذير
و اما روش کار در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
این لینک رو بر خلاف تمامی پستهام میذارم ولی دلیل دارم
این لینک برای دوستداران اینترنت هست البته از نوع دانلودی
همه ی کسانی که از اینترنت دانلود می کنند با سایت رپید شیر آشنا هستن این لینک و لینکی که در مطلب بعدی میزارم برای این هستش که یه اکانت رایگان رپیدشیر رو بتونین بدست بیارین اما چه جوری؟...
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
یه وبلاگ جدید با این آدرس جدیدا شکل گرفته که بد نیست یه نگاهی بهش بندازین
طرح نویی داره http://www.talktogod.blogfa.com/
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
زندگي مثل يك
املاست، هي غلط مينويسيم، هي پاك ميكنيم و دوباره مينويسيم و باز پاك ميكنيم،
غافل از اينكه يك روز داد ميزنن: ورقهها بالا
یک فرشته ی کوچک
کودکی که
آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به
زمین
می
فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی
آنجا
بروم؟
خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر
گرفته
ام
او
در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.
کودک
همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در
بهشت جز خندیدن و آواز و
شادی
کاری ندارم.
خداوند
لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند
خواهد
زد
تو
عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک
ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می
گویند در حالی که
زبان
آنها را نمی دانم؟
خداوند
او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی
راکه
ممکن
است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد
خواهد
داد که چگونه صحبت کنی.
کودک
با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و
خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار
هم
قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک
سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین
انسانهای بد هم زندگی
می
کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد.
خدا
گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم
تمام
شود.
کودک
ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را
ببینم غمگین
خواهم
بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو
صحبت
خواهد
کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.
در
آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش
می رسید. کودک
می
دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به
آرامی از
خداوند
پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام
را به من
بگو.
خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد
ولی
می
توانی او را مادر صدا کنی ...

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را / كه هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد
مارکز
: اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
شب شد
خورشید رفت
آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو کرد
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را به زیر افکند
آری
گلها خیانت نمی کنند.


